64 - دل گرفته ..
حوصله ام سَر رفته .. هوا امروز هَم ابریِ ! دلم گرفته .. حوصله ی بیرون رفتن ندارم ، یکی هم باید باشه بره نون بخره ، خواهرم هَم خوابید ! اینجور مواقع بابام ُ لازم دارم کِ خریدارو انجام بده . دیروز از " ح " خواستَم دیگه کاری بهم نداشته باشه .. پیام کِ میده عصبی میشم .. " کلیک " .. منو مدت ها اَلاف ِ خودت کرده بودی ، عُرضه یِ یه دوستی الکی رو هَم نداشتی .. حقت بود بهت میگفتم بچه .. برو با همونآ .. دیگه نَ حوصلتُ دارم نَ خوشم میاد ازت ، اتفاقا ازت بدَم میاد ! البته خیلی وقتِ تموم شده همه چیز .. از زمان ِ وبلاگِ قبلی ام .. خوبه کِ اینجا رو نمیتونی بخونی ..
یه دوست ِ خیلی قدیمیِ خوب داشتم .. " س " اونم محو شده رفته .. نه تلگرام پیام میخونه و نه اِس جواب میده ! جزوِ اولین دوستانِ مجازی ـم بود کِ مدت ها دوست بودیم . نمیدونم 5 سال شده یا نَ ! اون زمان 4 صبح هآ هم چت میکردیم و هار هار میخندیدیم ، یا برعکس . دلش میگرفت آهنگ میخوند واسَم میفرستاد ! کسی بود کِ با خل بازی ـاش و چرت پرت گفتناش می تونست منُ بخندونه ! آدمآ سرشون کِ شلوغ میشه یا بهشون خوش میگذره خیلی چیزا فراموش میکنن .. نمیدونم کِی میرسه سرِ من اینقدر شلوغ بشه و تلافی کنم !!
هوووم .. کآش یه مامان داشتم کِ سَرمو بذارم رو پآهاش و موهامو ببافه .. وقتی مریض میشم بی تابی کنه ، جلز ولز کنه ، پَرستاری کنه و واسَش مُهم باشم .. یادم نیست آخرین بار کِی بغلم کرد .. تو این جور موردها فقط بابامو یادمه ! خسته میشدم بغلم میکرد ، مریض میشدم نگران و بی خواب میشد ، فقط کاش اخلاقیاتش طوری دیگه بود کِ من چندین سال نمیگفتم بابا نمیخوام ! با این اوضاع هیچ تناسبی از داشتن پدر و مادر وجود نداشت . شاید بتونم بگم کشش خاصی به هیچکدوم نداشتم .. شاید مامانم وقتی به دنیا اومدم با ناراحتی گفته اینم که دختره باز ! نمیدونم چرا حقم از اون مآدرها کِ میگن فرشته است نبود ؟
دلم میخواد بارون بباره ، چشامُ ببندم و زیرش خیس خیس بشم ، یه جورایی راحَت شم !
دوس دارم این آهنگ ُ .. " لینک " از این آدمآ هیچی نَدیدَم ، میگن عاشقن اَمآ دُروغه ..
- ۹۴/۰۶/۱۷