:)

روزمرگی ..

:)

روزمرگی ..

دیشب مثِ همه شب هایِ گذشته  گریه میکردم و همه چیز رو یادم می اومَد. آهنگ تو گوشم میگفت تو دوری و تنهاتَرم هَر شَب .. میگفت نشُد نشُد که بیام بازم به دیدنِ تو .. ! بهم گفت از فردا شب، یعنی امشب میام تلگرام .. خسته بودم . گفتم من بعدا یه چیزی واست پُست میکنم . مَن میرم، گریه، دلم برات تنگ ِ همیشه . دوسِت دارم مراقب ِ خودت باش .. بهم گفت مسخره نشو برو بخواب گفتم دوستیم باهَم !ولی گیر نده، شب بخیر .. درست میگفتم که : گیر نیس، وقتی همه جا بلاکم، وقتی منو یادت میره. وقتی حتی صداتو نمیتونم بشنوم :) و چیزی نگفت ...

قرص هام رو هَم میخورم. اما شاید فقط منو زنده نگه داشته ولی این زخم و این دردِ عمیق انگار ول نمیکنه :)

فردا جلسه سومِ کلاسمه (دوره مقدماتی) . اصلا لذت نمیبرم . شاید باید 2 ماه تحمل کنم . اگرم یاد نگرفتم خُب استعداد کشیدن اجسام رو لابد ندارم . طرح باشه بختر میکشم. من برای لذت و تقویت اومدم نمیخوام نقاشِ معروفی بشم. امیدوارم از اونایی نباشن کِ هِی بگن یاد نگرفتی و باز پولِ همون دوره رو بده ! فکر میکردم استعداد دارم اما الان میبینم خبری نیست :| مَن هیچوقت رو کشیدنِ اجسام تمرین نکردم .. !

+ دل تنگِ صداتَم .. روزهایی که زنگ میزدیم. میگفتیم و میخندیدم و من دلم میرفت واسه خنده هات، واسه صدات، واسه گریه نکن ها .. :)

  • Setare

اِمروز صُبح که خواب بودم از آموزشگاه زنگ زده بودن، منم کِ خواب بود، شماره بابامُ هَم داده بودم . زنگ زدن به اون و گفتن تا 1 ماه کلاس یا آموزشگاه تعطیله ! دلیلش هَم نگفتن . منم شاید یکشنبه برم سر و گوشی آب بدم. بابام گفته بود نکنه کلاه بردارن. ولی مَن 2 ساله این آموزشگاه رو میشناسم.

من رو بگو چه ذوقی داشتم . واسه اولین بار تو عمرم یه کلاس میرفتم، 9 تا جسم کشیده بودم واسه یکشنبه. میخواستم زودتر دوره هایِ طراحی بگذره. میخواستم فکرم و ذهنم مشغول باشه، کم زجه بزنم . کم دلتنگیِ اون روزا رو کنم. یه بارم که مَن تلاش کردم اینجوری شُد. کاش خبر بدن اوکی شُده و بیاین ! خورد تو ذوقَم ..

دیشب پیام نداد. ایمیل زدم جواب داد بعدم خوابید. میدیدم تایمشُ تویِ واتس آپ با اون خطَم. یه رابطه یِ کاملا معمولی با چندتا دونه پیام. گفته بود داره کارایِ رفتنش رو میکنه. دو سال پیش قصد رفتن داشت. گفت تا آخرِ تابستون. و من مونده ام کادوهایِ کوچیک که واسه تولدش کنار گذاشته بودم بفرستم یا صبر کنم تا آذر. نمیدونم واقعا میره یا نمیره .. وقتی این خبرو بهم داد شروع کردم گریه کردن. ازم دوور میشُد و دیدنشو به گور میبردم. واسَم غم انگیز بود و تلخ. و کاری ازم بر نمی اومَد .

پی نوشت: فردا یعنی یکشنبه کلاسم برگزار میشه ^^

  • Setare

اِمروز اولین روزِ کلاسِ نقاشی ـیم بود . یه کلاسِ دخترونه و راحَت .. وسایلآم رو از همونجا خریدم . حدود 41 توَمن شُد. عاشقِ تخته شاسیِ شُدم . 3 تا آورد گفت کدوم میخوای و مَن سریع گفتم این !

3 تا خانوم کنار مَن نشستن و گپ میزدن . از سکوت بهتره .. شلوغ پلوغ نبود . میگفتن عصرها خیلی وحشتناکه و شلوغ ! داداشِ مربی (استاد؟) اومد درِ آموزشگاه . میشناختمش. قبلن یه کابل داده بودم بهش . اصلن این آموزشگاه رو از اون شناختَم ! اون زمان کِ آموزشگاه نزدیکتر بود بهمون . یادمه برگ تبلیغ پخش میکرد . عوض شُده بود :) همون طور کِ حدس میزدم ، همون چیزی بود که ازش متنفرم . نقاشی از اجسام ! کوزه، لیوان، چرت و پرت های مختلف .. از بچگی بدم می اومد از این نقآشیآ ..

کلاسم یکشنبه هاست و سه شنبه ها، کوو تا برسیم به رنگ و آبرنگ و این چیـزا ! کارت هَم بهم دادن، قرار شُد 10 تا جسم بکشم و عکس هم بگیرم از خودِ جسم :| چندتاشو کشیدم .

+ 2 سال پیش این موقع ها چقَدر خوب بود بودَنت .. :)

  • Setare

هوا خیلی گرم شُده این روزها .. نمیشه جایی رفت. نشُد که 206 گیرم بیاد. دوس دارم زودتر جامِ جهانی تموم بشه و برم کلاس. اولین بارِ تو عُمرم کلاس متفرقه میرم و اولین بارِ دنبالِ چیزی میرم که بهش علاقه دارم. میگن استعدادشو داری ..

دیشب تلگرام پیام دادیم. عصبی نبود. مثِ دو تا آدم بالغ حرف میزدیم. میگفت نمیشه دوست باشیم. میگفت مَن همه چیزو خراب کردم و نباید به دوستش پیام میدادَم . بهش گقتم میخوام دوست باشیم باز و بهونه می آورد و میگفت نمیشه . گفتم تو قول دادی، گفت قولِ چی، من جی اف دارم بگم تو کی هستی تو زندگیم؟ خُب عزیزم قبول نمیکنه، قاطی میکنه ! کم کم اینجوری شُد که گفت اینستا آنبلاک نمیکنم، زنگ هَم نمیزنی فعلا . همینجا شبا حرف میزنیـم . ازم قسم گرفت به جونش که به دوستاش پیام ندم . عزیزترین فردِ زندگیم رو پرسید :) ولی حرفایِ ناجورش اون موقع شب؛ عصبی ـیم میکرد. نمیدونستم چه حسی باید داشته باشم. شاید باید اینجور مواقع بگیم شب بخیر و هیچی نگیم. با خودم میگفتم چقدر بیشعوره این آدم . خیلی خیلی .. میدونه دوستش دارم و از این حرفا میزنه بهم .. عمدا میزنه ؟ هی گفتم تو که دوستم نداری آخه اما جواب نمیداد بهم . میگه اگه دوستم داری پس باید حس اینجوری هم داشته باشی بهم ... :) اگه بیای تهران فلان بیسار :) اذیت میشُدم .. جواب هایِ کوتاه میدادم .. گفت قولت یادت نره تا مثِ قبل دوباره دوست شیم اوکی ؟ حس های متضاد داشتم .. از طرفی منتظرم شب بشه بتونم بهش پیام بدم .. این همه جنگیدم که برگرده اما این برگشتن نیست .. موندم که چی میشه و چیکار میشه کرد ..

از نظر جسمی کشِش ندارم وگرنه صُبح ها میرفتم سرِکاری چیزی و عصرها به کلاسم میرسیدم و شبا بیهوش میشُدم . شآید اینجوری رها میشُدم .. اما توانشو ندارم ..

گاهی میگم کاش هیچوقت باهات آشنا نشُده بودم ، که اینجوری تو رو بخوام و تو له ام کُنی و بخندی به مَن ..

  • Setare

خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتم . خیلی چیزارو . دیگه حوصله یِ طولانی نویسی هَم ندارم.

رابطه اَم که خراب شُد. روزارو با قرص میگذرونم و شبا مثِ جهنم واسم میگذره . به دوستش تو اینستا پیام دادم و اونم اومَد فحش های ناموسی و زشت بهم داد . فرداش یه سوال ازش داشتم . عذرخواهی کرد! هر شب با گریه میخوابم . هر شب دلم میخواد گذشته رو مُرور کنم. فولدرش رو گاهی باز میکنم. ایمیل دادم بهش و باز بهونه آورده . خواستم که اغلن اینستا رو درست کنه که میگه میخوام یه مدت تنها باشم و تنهام بذار.

یادم نیس چه اتفاقاتی رو باید بنویسم . اما یادمه تولدم رو که اردیبهشت بود تبریک گفت هرجوری بود. سرد حتی . واسش یه کادویِ کوچولو گرفتم. نقاشی هایی که واسش کشیدم و پیکسل. نگه داشتم تا چند ماهِ دیگه، روز تولدش :)

جام جهانی هَم شروع شُد و خیلی جامِ مسخره ای بود و آبکی . فقط انگلیس تیمِ محبوب ـَم مونده هنوز . مراحل 1/4 نهایی هَم تمام شُد . تصمیم گرفتم بعد از جامِ جهانی برم کلاس نقاشی . آبرنگ میخواستم اما باید مقدماتی و گواش رو بگذرونم و بعد آبرنگ. اما همیشه از مقدمه چینی بدم میاد. حدودا 6 ماه میشه . اگه پولش جور بشه :)

چهارشنبه دکترِ پوست دارم . کاش همین روزا پیش روانپزشک ـَم هم میرفتم تا داروهامو عوض کنه. یه دارو بده دلتنگی هام تموم بشه. یه دارو بده دل بکنم و رها شم . یه دارو واسه درمان ِ این حالِ آشفته .. حتی دلم واسه خودم هَم تنگ شُده. شُدم یه کسی که غریبه ـست . یه جورِ دیگه ام ..

مامانم اینجا بود یک هفته ای و بیشتر. قبلن نگران بودم که نتونم بهش زنگ بزنم اما الان دیگه نیست . شمارم هم بلاکه :)

  • Setare

دوشنبه 27 فروردین : بالاخره تصمیم گرفتم برم دانشگاه و مدرک لیسانس ـَمُ بگیرم . هوا خنک بود . کوله پشتی جدیدم رو برداشتم و با استرس رفتم ! هنوز پوشش دانشگاه مثِ قبل بود . آزاد بودن انگاری .. رفتم آموزش مدارک دادم و کارت ملی هم پَس گرفتم و 20 تومَن گرفـتن ، مدرکم رو گرفتم و تمام. راحت شُدی بابا ؟ خواهر ؟ بَس که گفتیـن برو بگیـر :|

بعدش رفتـم ارم و کلی هَم عکس گرفتـم. توریست ها هَم بودن .

الان 18 روزه که نیستی و من دارم درد میکشم . دردِ تنهایی . حَتی اگه خوب بشی و بَقیه فکر کُنن خوبی، فقط خودتی که میدونی یه دَردِ عَمیق تا تَهِ اُستخونت نُفوذ کرده :) این همون دردِ .. با جی اِف قَدیمی ـش حَرف زدم . یِ خانوم آروم و خوب ِ . 100 برابرِ جی اِف الانش هس .. فَهمیدم خیلی چیزا دُروغ بوده .. :) و دقیقا همزمان با ما دوست بوده .. نمیدونست .. اونم به خاطرِ دروغ هاش کات کرده بوده باهاش .. میگفت ارزششو نداره خودتو اذیت کُنی . میگفت کاری کُن سرگرم بشی . کاری ، کلاسی چیزی .. برخوردش خیلی خوب بود . پرسپولیس هَم قهرمان شُد و تو نبودی .. به داداشش پیام دادم در مورد توله ها گفت تو ی گوشی دیگه داشتم شرمنده . میخواستم حالِ اونو بپرسم ازش گفت منم ماهی 1 بار به زور میبینمش .. ولی در خدمتم . اما بعدا دیگه تحویل نگرفـت منُ .. :) کلی غُصه خوردَم و گریه کردم . از دلتنگیـت دیوونه شُدم :) از این که رویایِ اومدنـت خراب شُد :) غَمِ بزرگ گذاشتی تو دلَم و رفتی پیِ خوشی هات .. مَن منتظرم برگردی .. مَن منتظرـت میمونـم . ایمیل زدم بهت گفتـم ایـنُ . خونـدی فکر کنم .شاید حدود 30 تا smsبدونِ جواب دارم . چون شمارمو بلاک کردی .. شب ها خواب میبینم که برگشتی :)

اِمروز استوری عجیب گذاشته بود که : "دارم بابا میشم" . هَنگ کردم یِ لحظه . دوستم گفت چالشی شوخی چیزی بوده .. . بعد دیدم تو اینستاش دختره نیست . دوباره بلاکی چیزی . قهر کردن . خوشحال شدنم طبیعی بود . اما نمیدونم چی میشه ..

چند روز پیش دوستِ دوران مدرسمو دیدم اینستآ . قبلن بهش پیام داده بودم نشناخت . این بار شناخت ظاهرا . میخواستم از همسایشون بپرسم که دوستِ ابتدایی ِ مَن بود . شمارمُ داد به مریـم و دوستِ دورانِ ابتدایی ـم رو پیدا کردم . فرداش زنگ زد حرف زدیم . فهمید تا 11 خواب بودم . خیلی هم صمیمی و خوب . بهم گفت دوستِ عزیزم . کلی ذوق کردم . چند بار خوابشُ دیده بودم ..

   تویِ این اوضاع . هدفون بی سیمَم خراب شُده . تو اوجِ بدبختی ..

   فیلم لاتاری رو هَم دیدم ، خوب بود ..

  • Setare

از دیشب شُروع شُد . بحثمون شُد .. بلاک آنبلاک کرد . مَن رفتم از عصبانیـت GF ـِش رو فالو کردم و پشیمون شُدم لغو کردم . رفـت بهش گفت و خودش هم پیام داد که چرا منو فآلو کردی . در واقع خودش شروع کرد .. بحث بالا گرفت . اون پرسید منم گفتم نَ . باور نمیکـرد منُ .. دوباره فالو کرده بود آنفالو کرد . همش به خاطرِ اون . واسش انگار همه کار میکرد . مَن زجر میکشیـدَم . خواب ـَم نمی بُرد . صُبح وُیس عصبانی داد که بیخود کردی فالوـِش کردی، حساسه رو تو کلی دعوامون شُده . به دختره گفتم چرا رابطه 2 ساله من و اونو خراب میکنی ؟ دعوا شُد ، فحش دادیـم . میگفت بهت میگه بچه جون ، خودکشی هَم میدونست ... بلاک بودم اِس دادم کع به چه حقی در مورد مَن چرت و پرت گفتی بهش ؟ من بهت اعتماد کردم .. اِس داد فحش داد .. خیلی عصبانی بود . گفت دهاتی (: حروم.زاده ، بی نامـوس ، فقط به خاطر اون .. (: با حرفای ِ دیگه ..  تهدیدَم کرد .. گفت اون زندگیمه ! :) ولی همیشه به مَن میگفت عشق ندارم ..گفت شمارتُ دیگه نبینـم . مَن تو شوک بودم . تا حالا اینقدر همه چیز خراب نشُده بود .. انگار که تموم شُد .. شب بهش اِس دادم .. بیهوده زُل زدم به گوشی اما جواب نمیـده .. احساس میکنم قلبَم کنده شُده .. به خاطر ِ دختـره من ُ انداخت دور . همین چند شب پیش گفت تو بهتریـن دوستمی همیشه ، دوسِت دارم ❤️️ . نمیدونستم چه حسی دارم . غمگیـن و شوک و تنفـر و عصبانیـت و بُغض و اشک و بی حِس و درد .. فلبـم کنده شُده بود .. دیگه نمیدونم برمیگرده یا نَ . قرار بود مانتـو برام بفرسته .. قرار بود شیـراز بیآد . بویِ بهار نارنـج .. دختره خیلی هار و زبان دراز بود .. فکر نمیکردم با همچین دختری باشِه .. شده مطیعِ اون .. حتی حُرمت ِ دوستیـم رو نگه نداشت .. بعد از 2 سال .. احمقانست بعد از اون فحش ها مُنتظرم همه چیز خوب بشه .. ولی تقصیرِ مَن نبود .. مَن شروع نکردم . مَن حرفی نزدم . دختره شروع کرد ... مَن حقِ آب و گل داشتـم .. خیلی نامردی بود کارش . تو روزِ مَرد بهم نامردی کرد ... نمیدونم چی بگم .. دلم بغل میخواد .. :(

  • Setare

سال 1397 و بهآرتـون مُبارک ..

اصلا امسال ذوق و حس و حالِ عید و بهار نداشتم . تنها امیدم کلاه قرمـزی بود. 29 ام اومدیم پیشِ خانواده. مهمونیِ زیادی نداشتیم. 80 تومَن عیدی نصیبـم شد فقط . احتمالا میذارم واسِه کوله پُشتیِ گل گُلی . سفره هفت سیـن رو مَن چیـدم . ظاهرش مثِ هر سال . به همه تبریک گفتم شآید زودتـر از اونـآ. عادتِ بدیه شآیـد .. ! قرار بود عیدی واسم مانتـو و شکلات بفرسته اما افتآد بعد از عیـد! ما سال تحویل چایی میخوردیـم پس تآ آخرِ سال چایی خواهیـم خورد :)) . احسان علیخانی برنامش روزِ عید بد بود. اما 2 روزِ قبلش خوب بود. " بهار نارنـج" !

بعدِ عید باهام بد شُد و دوباره گفت بهم پیام نده ، وابسته نشو و منو خراب میکرد و می خوابیـد . دیشب دوباره خوب شُد. امروز صُبح گفت میره کوه . گفت برم سرِکار مانتـو برات انتخاب میکنیم . بهم گفت جیگر! حرف میزدیـم . آدم نمیدونه فازِ این آدم چیه . یه ربات صندلی داغ بود . زده بود عشق نداره اما Rell هست ! جالـب بود واسم . مثِ من که عشق دارم اما Single اَم :) اما خُب پارسال این موقع ها هنوز دوستـم داشت . من وقتی سیـن میکرد جواب نمیداد pm ها رو پآک میکردم اونم مثِ بچه ها شروع کرد پیام هایی که حرف زده بودیـم و تا چند تا پاک کردن ! هم خنده دار بود هم مسخـره .

صُبح هآ تا ظهر خوابـَم و دیگه از اون پیاده روی هایِ طولانی خبری نیست ! دستِ خودم نیس. شآید واسه قرص هآست . صُبح هآ واقعا خواب هستـم. خواب میبینـم . خواب هآیِ عجیب :)

24 اسفند 96 : - به مادر بزرگـِت حَسودی میکنم :) - 😂😂😂 خُـل ، چـرا ؟  - چون دوستِـش داری ، چون کنارتـه ، چون هَمِه کار واسَش میکُنی .. - 😂😂 / تو اَم دوست دارم ، کِنارتـم ، هَمه کار واسَت میکُنم . - اگه مَن اونجا بودَم؛ مثِ پارسال هَنـوز دوسم داشتی نـه ؟ - هَمیشِه دارم ، خُـل نشو ❤️️

هیچ برنامـه ای واسه سال 97 ندارم . شاید بیاد شیـراز بهار . گفته باشه اما خدا میدونـه ! ببینمش بعد بگردم دنبالِ کار دوباره . شآید، نمیدونـم! احتیاج به شیـرازگردی دارم اما خُب تنهـآ ؟ تنهایی واسِه من یه دردِ همیشگی بوده :)

رفتن خواهرم رو برسونن . یِ زنگ زدم بهش. احوالپرسی و دندون درد داشت . گفت بیرونـَم کار دارم زنگ میزنم اما نـزد خُب . الان هم میرسن اونا کم کم :)

   منتظرِ جام جهانی 2018 !

  • Setare

چند روز اصـرار داشت آدرس بهش بدم بسته پست کنِه و به اجبار منم دادم . 2-3 روز پیش رفت پست . فکر کنم 9 ـُم . و همش منتظر رسیـدن بسته بودیـم. قرار بود کادو اصلی که سوییشرت بوده رو نفرستـه و هِد و شکلات قرارمون بود. اِمروز سرِ موقع رسیدم سرِ کوچـه . آقاءِ زنگ زد نمیدونسـت بلوک فلان کدومـِه . گفتم بدیـد حراست خودم هَم نزدیـکم . خودم رسیدم و ازش گرفتـم . میگفت چی هست؟ شکستنی نباشِه . یکم کارتونِ رفته بود داخـل . گفتم نمیدونـم کادو و هدیـه است . عذرخواهی کردم مُعطل شُده . با ذوق زیاد رفتم خونـه و بسته رو باز کردم . اولیـن کادوِ عُمرم بود !

کلی خوشحال شُدم از سِت و همه ـَش . اون هدِ هَم انتخاب ِ خودم بود .. خرگوشی هَم دارهـ . کلی تشکر کردم ازش . روز خاصی شُد 1396/11/11 . جالب شُد !

چند روز پیش هَم بعد از ظهر قرار بود اون آقا عکاسِه که عکساشـو دوس دارم دریم کچر بفروشِه. واسه منو همونجا ساخت و خریـدَم ، از عکساش و خون گرمیش بهش گفتم ! 💜

کار هَم دیگه علاقه ای ندارم . دوستـم هَم کلا گذاشت رفت . منشی جدید داریـم . دختر خوبیـه . اما شآید فقط هفته آینده برم مَن که برسم به سرِ حقوق ـَم تقریبـا . قرص هایی کِه میخورم همش خواب آور هستـن . خارش هم گرفتـم شآید واسِه اونِ . امیدوارم بتونم یِ کار بهتری پیـدا کنم . از آقاءِ خوشم نمیآد دیگه زیآد . کنترل گرِ . راحت نیستـم . کارمون هَم نشُد تا بهمـن میره تا بعد از عیـد . به مَن گفتـه بودن تـا بهمـَن !

واسه اُرتودنسی دنـدونـم پی گیری کردیـم . یِ جا میگه 4.500 یه جآ 5.500 کِ کلا نداریـم ! :))) اون 5.500 میگه باید 4 تا از دندونآیِ نازنیـنم رو بکشم کِه مَن نمیخوام . و کلا نظرش اینه که من فکم رو باید عمل کنم اما حرفشو قبول ندارم . شما دندون مـن رو اُکی کُن . من با فکم راحت ـَم !! اون یکی هنوز عکسآرو ندیده که نظر بـده . کلی برو و بیـا داشتیـم . اگه بخوان بکشـن کلا بی خیـال میشم . دندون ـآم همش سالم هستـن .

اون روز که ازم تعریف کرده بود خوب بود : بهش گفتم یعنی تو بیآی مَن سیم دارم زشت میشم کِ :( گفت نه خیـرم . تو همیشِه نمکی و مهربـونی! اینـو دیشب به داداشـم هَم میگفتـم ، ولی مَن اینقـدر مُشکلاتـم زیـاده قدرِ تورو نمیـدونـم وگرنـه تو خیلی با مَعرفتـی !  - خدا رو شکـر کِ فهمیـدی 😜❤️️❤️️  بهش چی گفتی ؟ خُلِ ؟  - خیلی وقـتِ میـدونَـم .نَ گفتـم ایـن تَنها کسیِ کِ هَمیشِه به یآدمـِه با مَعرفتـه ، ایـن همِه بآهآش بَد اخلاقی میکُنـم بازم هستـِش . واقعآ رفیق ِ !

یکی دو روز پیش یِ قرار هم داشتم . زیاد خوشم نیومَد . رفتیـم کافی شاپ . یِ گوشه دنج . آدمِ عجیب و ترسناکی بود !

14 دی 1396 ❤️️ راستی نگفتم ازش خواستگاری کردم ؟ غرورمُ گذاشتم کنار و گفتم من تو رو خیلی دوس دارم تو حاضری با مَن ازدواج کُنی ؟ تعجب کرده بود . حرفم کاملا جدی بود . گفت نمیشه و مِرسی از حسِ قشنگت و کلا برخوردش بَد نبود . میگفت بهت حس دارم اما نه واسِه ازدواج .. مثِ 1 دوست ، دوسِت دارم .. دوستِ خیلی مُهم و خوب .. !

   شهرزاد فصل 3 هَم رسیـد !

   همچنان زدن In rell :)

  • Setare

من حوصله اینجا ندارم زیآد . یِ بلاگفا دارم هر کی خواننده و طرفدار همیشگیم بوده بگه تآ آدرسو بهش بدم. همونا رو میذاشتم اینجا .. و میذارم .

البته عمومی نمیگم آدرس تو نظرات :)

  • Setare